سفارش تبلیغ
صبا
دانش میراثى است گزین و آداب ، زیورهاى نوین جان و تن و اندیشه آینه روشن . [نهج البلاغه]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :53
بازدید دیروز :151
کل بازدید :292307
تعداد کل یاداشته ها : 179
96/8/27
6:26 ص
موسیقی
مشخصات مدیروبلاگ
 
عبدالله عاصی[97]
عبدالله هستم بنده خدا و از کثرت گناهان مشهور به عاصی

خبر مایه
لوگوی دوستان
 

زندگى کردن مثل دوچرخه سوارى است. آدم نمى  افتد، مگر این که دست از رکاب زدن بردارد. اوایل، خداوند را فقط یک ناظر مى دیدم، چیزى شبیه قاضى دادگاه که همه عیب و ایرادهایم را ثبت می‌کند تا بعداً تک تک آنها را به‌رخم بکشد. به این ترتیب، خداوند مى خواست به من بفهماند که من لایق بهشت رفتن هستم یا سزاوار جهنم. او همیشه حضور داشت، ولى نه مثل یک خدا که مثل مأموران دولتى. ولى بعدها، این قدرت متعال را بهتر شناختم و آن هم موقعى بود که حس کردم زندگى کردن مثل دوچرخه سوارى است، آن هم دوچرخه سوارى در یک جاده ناهموار! اما خوبیش به این بود که خدا با من همراه بود و پشت سر من رکاب مى‌زد. آن روزها که من رکاب مى‌زدم و او کمکم مى‌کرد، تقریباً راه را مى‌دانستم، اما رکاب زدن دائمى، در جاده‌اى قابل پیش بینى کسلم مى‌کرد، چون همیشه کوتاه‌ترین فاصله‌ها را پیدا مى‌کردم. یادم نمى‌آید کى بود که به من گفت جاهایمان را عوض کنیم، ولى هرچه بود از آن موقع به بعد، اوضاع مثل سابق نبود. خدا با من همراه بود و من پشت سراو رکاب مى‌زدم. حالا دیگر زندگى کردن در کنار یک قدرت مطلق، هیجان عجیبى داشت. او مسیرهاى دلپذیر و میانبرهاى اصلى را در کوه ها و لبه پرتگاه ها مى شناخت و از این گذشته می‌توانست با حداکثر سرعت براند، او مرا در جاده‌هاى خطرناک و صعب‌العبور، اما بسیار زیبا و با شکوه به پیش مى‌برد، و من غرق سعادت مى‌شدم. گاهى نگران مى‌شدم و مى‌پرسیدم، «دارى منو کجا مى‌برى» او مى‌خندید و جوابم را نمى‌داد و من حس مى‌کردم دارم کم کم به او اعتماد مى‌کنم. بزودى زندگى کسالت بارم را فراموش کردم و وارد دنیایى پر از ماجراهاى رنگارنگ شدم. هنگامى که مى‌‌گفتم، «دارم مى‌ترسم» بر مى‌گشت و دستم را مى‌گرفت. او مرا به آدم‌هایى معرفى کرد که هدایایى را به من مى‌دادند که به آنها نیاز داشتم. هدایایى چون عشق، پذیرش، شفا و شادمانى. آنها به من توشه سفر مى‌دادند تا بتوانم به راهم ادامه بدهم. سفر ما؛ سفر من و خدا. و ما باز رفتیم و رفتیم. حالا هدیه ها خیلى زیاد شده بودند و خداوند گفت: «همه‌شان را ببخش. بار زیادى هستند. خیلى سنگین‌اند!» و من همین کار را کردم و همه هدایا را به مردمى که سر راهمان قرار مى‌گرفتند، دادم و متوجه شدم که در بخشیدن است که دریافت مى‌کنم. حالا دیگر بارمان سبک شده بود. او همه رمز و راز هاى دوچرخه سوارى را بلد بود. او مى‌دانست چطور از پیچ‌هاى خطرناک بگذرد، از جاهاى مرتفع و پوشیده از صخره با دوچرخه بپرد و اگر لازم شد، پرواز کند.. من یاد گرفتم چشم‌هایم را ببندم و در عجیب‌ترین جاها، فقط شبیه به او رکاب بزنم.. این طورى وقتى چشم‌هایم باز بودند از مناظر اطراف لذت مى‌بردم و وقتى چشم‌هایم را مى‌بستم، نسیم خنکى صورتم را نوازش مى‌داد .هر وقت در زندگى احساس مى‌کنم که دیگر نمى‌توانم ادامه بدهم، او لبخند مى‌زند و فقط مى‌گوید، «رکاب بزن»


90/12/4::: 6:34 ع
نظر()
  
  

حضرت آیت الله العظمی بهجت می فرمودند:

گفتم که الف گفت دگر هیچ مگو

در خانه اگر کس است یک حرف بس است

و در روایت آمده است :

من عمل بما علم علم الله علم ما لم یعلم

هرکس به علم خود عمل کند، خداوند علم آنچه نمی داند را به او می آموزد.

همه سیر و سلوک و دستورات دین فقط در دو کلمه خلاصه می شود:

انجام واجبات و ترک محرمات

اگر واجبات را انجام دهیم تا به خداوند نزدیک شویم و از گناه دوری کنیم تا قلبمان سیاه نشود به همه چیز می رسیم.

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله :

اگر زبان خود را حفظ کنید، آنچه من از عالم می بینم خواهید دید.

اگر همه اعضا و جوارح و وجود و فکر ما برای خدا باشد و از امانتهایی که خداوند به ما داده درست استفاده کنیم، وجود ما خدایی می شود.

هدف خلقت خدایی شدن است و دستورات دین برای رسیدن به این هدف صادر شده.

من عرف نفسه فقد عرف ربه

ما خلق شده ایم تا خداگونه شویم

برای خداگونه شدن باید تعادل میان قوای جسمی و روحی برقرار کنیم

هر چه واجب است به این تعادل کمک می کند و هرچه حرام است این تعادل را به هم می زند. مستحبات نیز روح ما را زینت می دهد.

استاد ما حضرت آیت الله العظمی امجد می فرمودند: همه سیر وسلوک دو حرف است : مرنج و مرنجان

از کسی نرنجیم و کینه و حسادت و ناراحتی از کسی به دل نداشته باشیم و کسی را هم نرنجانیم.یعنی دوست و همسایه و همکلاسی و پدر و مادر و خویشاوند و افراد معمولی و مردم و پیامبر و امام زمان صلوات الله علیه و اهل بیت را از خود نرنجانیم.

امام رضا علیه آلاف التحیت والثناء می فرمایند (به این مضمون):

خوشبختی در ایمان به خدا و خدمت به خلق خداست.

یا در حدیث دیگری آمده است : مسلمان کسی است که مردم از دست و زبان او در سلم و امان باشند.

در قرآن نیز می خوانیم همه نوع انسان در زیان هستند مگر کسانی که ایمان آورده اند و عمل صالح انجام می دهند.مصداق بارز عمل صالح، خدمت به خلق خدا است. والعصر ان الانسان لفی خسر الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات . . .  

در قرآن در بیشتر موارد هرزمان ایمان آمده عمل صالح هم در کنارش ذکر شده است. این یعنی اول ایمان فردی و بعد ایمان جمعی.اول فرد باید خود را از لحاظ اعتقادی قوی کند و نیت خدایی داشته باشد و بعد وارد جامعه شود و به دیگران خدمت کند.سعی کند منشا اصلاح در جامعه باشد.هم کمک کند و هم بهبود ببخشد.

بزرگان گفته اند : درس بخوانید برای خدمت به خلق خدا

نکته آخر:
اگر در احوالات کسانی که به محضر ذات مقدسه قطب عالم امکان حضرت بقیت الله ارواحنا فداه مشرف شده اند دقت کنیم، می بینیم که دو خصوصیت اصلی داشته اند :

اول آنکه اخلاص در کارهایشان موج می زده است و همه نفسهایشان با نیت تقرب به خدا بوده

دوم اینکه یک لقمه حرام در وجدشان وارد نشده و حتی از پول های شبهه ناک که به روشنی معلوم نبوده که حلال است یا حرام اجتناب کرده اند.

همه سیروسلوک همین است: گفتنش ساده و عمل به آن بسیار مشکل است.

اما خداوند می فرماید: والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا (آیه اخر سوره عنکبوت)

وکسانی که در امر ما تلاش کنند به تحقیق و حتما ما آنها را به راههای خود هدایت می کنیم.

التماس دعا


  
  

از نماز نخواندنش، آن هم در اول وقت که همه‌ى بچه‌ها به امامت روحانى گروهان مشغول اداى آن بودند باید حدس مى‌زدم که مسلمان نیست، ولى هیچ وقت چنین برداشتى به ذهنم خطور نکرد. مخصوصا این که سه روز پیش هنگام خواندن زیارت عاشورا دیده بودم که او نیز پشت خاکریز و کمى دورتر از بچه‌ها، زنگار دل به آب دیده شستشو مى‌کرد. 

ادامه مطلب...

  
  

حضرت على(علیه السلام )روزى رو به سوى مردم کرد و فرمود: به نظر شما امید بخش ترین آیه قرآن کدام آیه است ؟ بعضى گفتند آیه :"ان الله لا یغفر ان یشرک به و یغفر ما دون ذلک لمن یشاء"(خداوند هرگز شرک را نمى بخشد و پائین تر از آن را براى هر کس که بخواهد مى بخشد)سوره نساء آیه 48

امام فرمود: خوب است ، ولى آنچه من میخواهم نیست ،

ادامه مطلب...

90/10/18::: 1:3 ع
نظر()
  
  

همین‌ها هستند!
مثل آن راننده تاکسی‌ای که حتی اگر در ماشینش را محکم ببندی بلند می گوید: روز خوبی داشته باشی
آدم‌هایی که توی اتوبوس وقتی تصادفی چشم در چشمشان می شوی، دستپاچه رو برنمی‌گردانند، لبخند می زنند و هنوز نگاهت می کنند
آدم‌هایی که حواسشان به بچه های خسته ی توی مترو هست، بهشان جا می دهند گاهی بغلشان می کنند.
دوست هایی که بدون مناسبت کادو می خرند، مثلا می گویند این شال پشت ویترین انگار مال تو بود. یا گاهی دفتریادداشتی، کتابی و ...
آدم‌هایی که از سر چهار راه نرگس نوبرانه می خرند و با گل می روند خانه
آدم‌های پیامک‌های آخر شب، که یادشان نمی رود گاهی قبل از خواب، بهدوستانشان یادآوری کنند که چه عزیزند، آدم‌های پیامک‌های پُر مهر بیبهانه، حتی اگر با آن ها بدخلقی و بی حوصلگی کرده باشی.
آدم‌هایی که هر چند وقت یک بار ایمیل پرمحبتی می زنند که مثلا تو را می خوانم و بعد از هر یادداشت غمگین خط‌هایی می نویسند که یعنی هستند کسانی که غم هیچ کس را تاب نمی آوردند.
آدم‌هایی که حواسشان به گربه ها هست، به پرنده ها هست.
آدم‌هایی که اگر توی کلاس تازه وارد باشی، زود صندلی کنارشان را با لبخند تعارف می کنند که غریبگی نکنی.
آدم‌هایی که خنده را از دنیا دریغ نمی کنند .
همین‌ها هستند که دنیا را جای بهتری می کنند برای زندگی کردن
و همین ها هستند که خوبی ها را در تمامی دنیا منتشر می کنند.

مگر دین ما جز این چه می خواهد ؟!

نقل از : http://ethics114.blogfa.com

 


90/9/7::: 7:39 ع
نظر()
  
  

گردان پشت میدون مین رسیده و زمین گیر شده بود. چند نفر رفتند معبر باز کنند. او هم رفت، 15 ساله بود. چند قدم که رفت، برگشت. یعنی ترسیده؟!
خب! ترس هم داشت! او اما، پوتین هایش را به یکی از بچه ها داد و گفت؛ تازه از گردان گرفتم، حیفه! بیت الماله! ... پابرهنه رفت!
...

راستی 3هزار میلیارد تومن چندتا پوتین میشه؟!
کوچه هایمان را به نامشان کردیم که هرگاه آدرس منزلمان را
می دهیم بدانیم از گذرگاه کدام شهید با آرامش به خانه می رسیم.

شادی روح همه مردان بی ادعا صلوات


  
  
کشاورزی الاغ پیری داشت که یک روز اتفاقی به درون یک چاه بدون آب افتاد. کشاورز
هر چه سعی کرد نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد. پس برای اینکه حیوان
بیچاره زیاد زجر نکشد، کشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتند چاه را با خاک پر کنند
تا الاغ زودتر بمیرد و مرگ تدریجی او باعث عذابش نشود. مردم با سطل روی سر الاغ
خاک می ریختند اما الاغ هر بار خاک های روی بدنش را می تکاند و زیر پایش می
ریخت و وقتی خاک زیر پایش بالا می آمد، سعی می کرد روی خاک ها بایستد. روستایی
ها همینطور به زنده به گور کردن الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ هم همینطور به
بالا آمدن ادامه داد تا اینکه به لبه چاه رسید و در حیرت کشاورز و روستائیان از
چاه بیرون آمد ...
نتیجه اخلاقی :
مشکلات، مانند تلی از خاک بر سر ما می ریزند و ما همواره دو انتخاب داریم: اول
اینکه اجازه بدهیم مشکلات ما را زنده به گور کنند و دوم اینکه از مشکلات سکویی
بسازیم برای صعود! وثابت کنیم که از یک الاغ کمتر نیستیم

  
  

امام صادق:حق مسلمان بر مسلمان این است که در صورت گرسنه بودن برادرش سیر نباشد و اگر او تشنه شد سیراب نشود واگر او برهنه است لباس اضافی نپوشد پس چه بزرگ است حق مسلمان بر برادر مسلمان خود.   اصول کافی / جلد2 / ص 170   

امام علی:وای به حال کسی که دادخواهان از او در پیشگاه خدا فقیران ،مسکینان،گدایان،ازحقوق خویش راندگان،وامداران و در راه ماندگان باشند.   نهج البلاغه/884

پیامبر:کسی که شب را سیر سر به بالین بگذارد و همسابه او گرسنه باشد به من ایمان نیاورده است.    کافی ج2/668

امام علی:نمی شود مومن سیر باشد و برادرش گرسنه.   غررالحکم/ص384

امام علی:کسی که از نیازمندی برادر خود آگاه است نباید او را به درخواست کردن وادارد.    تحف العقول/ص75

امام سجاد:هرکس لباس زیادی داشته باشد و بتواند به مومنی که نیازمند آن است بدهدو ندهد خدا او را در آتش خواهد افکند.   وسائل ج4/ص241

اینها سخنان امامان و بزرگان دین ما است. پس اگر مسلمانیم و معتقد به اینکه سخن این بزرگان حق است و می دانیم که پیامبرمان از روی هوی و هوس حرف نمی زند و باور داریم که اطاعت از رسول و امام همانند اطاعت از خداوند متعال بر همه واجب است پس باید از روی مسلمانی و عمل به وظیفه و اطاعت دستورات ائمه علیهم السلام و حداقل بخاطر حس انسان دوستی به مردم مسلمان سومالی کمک کنیم.

رفقا بدانید اگر هر ایرانی فقط 20 هزار تومان کمک کند، مشکل کمبود غذا و داروی سومالی حل خواهد شد.

پس لطفا علاوه بر کمک شما هم اطلاع رسانی کنید.

بد نیست این عکسها را ببینید:

http://hamedrezaee.blogfa.com/author-hamedrezaee.aspx

 


90/6/1::: 2:18 ع
نظر()
  
  

بهتره قبل از خواندن این مقاله، نویسنده توانای آن را تاحدی معرفی کنم. ایشان جناب آقای زائری هستند. یکی از روحانیون اهل مطالعه و قلم و البته با نگاه جدید و تازه به موضوعات (مخصوصا نگفتم روشنفکر چون معمولا الفاظ در این کشور معانی عرضی پیدا می کنند و در حال حاضر به کسانی روشنفکر اطلاق می کنند که غربزده باشند.) این مقاله را بخوانید تا با طرز فکر جدید و جالب ایشان و قلم رسا و شجاعانه و بی پروایشان که از کمتر کسی صادر می شود بیشتر آشنا شوید:

ادامه مطلب...

90/4/14::: 12:18 ع
نظر()
  
  

پسر کوچکی وارد داروخانه شد، کارتن جوش شیرنی را به سمت تلفن هل داد. بر روی کارتن رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره ای هفت رقمی.

مسئول دارو خانه متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش داد. پسرک پرسید،" خانم، می توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن ها را به من بسپارید؟" زن پاسخ داد، کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد."

 

ادامه مطلب...

90/3/31::: 4:9 ع
نظر()
  
  
   1   2   3      >