سفارش تبلیغ
صبا
خداوند به موسی علیه السلام وحی کرد که دو کفش و عصای آهنین برگیر و آنگاه درزمین سیاحت کن و آثار و عبرتها را بجوی؛ تا آنکه کفشها پاره و عصا شکسته شود . [ابن دینار]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :63
بازدید دیروز :87
کل بازدید :341356
تعداد کل یاداشته ها : 179
97/8/23
9:29 ع
موسیقی
مشخصات مدیروبلاگ
 
عبدالله عاصی[94]
عبدالله هستم بنده خدا و از کثرت گناهان مشهور به عاصی

خبر مایه
لوگوی دوستان
 

گوشه ای از گفتگوهای پیامبر اعظم با خداوند جهانیان در شب معراج :
اى محمد! محبّت من شامل کسانى است که به خاطر من محبّت میکنند، و به خاطر من عطوفت و مهربانى میکنند، و به خاطر من با دیگران میپیوندند، و محبّت من شامل کسانى است که بر من توکّل میکنند.
و براى محبت من نه نشانه مخصوصى است و نه پایان و نهایتى.
هرگاه که یک نشانه را از سر راه محبوبان خویش بر دارم نشانه دیگرى را قرار خواهم داد.
اینان کسانى هستند که به مردم به همان گونه که من نگاه میکنم، مینگرند و دست نیاز به سوى خلق دراز نمیکنند.
شکم آنها از مال حرام خالى است.
خوشى و کامرانى آنها در دنیا ذکر و محبّت و رضایت من از ایشان است.
اى احمد! اگر دوست دارى که پارساترین مردمان باشى، نسبت به دنیا زهد پیشه کن و نسبت به آخرت رغبت داشته باش.
پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) گفت: خداوندا! چگونه نسبت به دنیا زهد بورزم؟خداوند فرمود: از خوراک و آشامیدنى و پوشاک دنیا به اندازه خیلى کم (دو کف دست) استفاده کن و براى فردا چیزى ذخیره مکن و همواره به یاد من باش.
پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) پرسید: خداوندا! چگونه همواره به یاد تو باشم؟خداوند فرمود: با دورى از مردم و کینه نسبت به ترش و شیرین و خالى نگهداشتن شکم و خانه از دنیا.
اى احمد! بپرهیز از اینکه مانند بچّه باشى که هرگاه به سبز و زرد نظر میافکند، به آنها دل میبندد و یا ترش و شیرین در اختیارش قرار میگیرد، نسبت به آن فریفته میشود.
پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) عرض کرد: خداوندا! مرا راهنمایى کن که با چه کارى به تو تقرّب جویم؟ خداوند فرمود: شب خود را روز و روز خود را شب قرار بده.
عرض کرد: چگونه چنین کنم؟فرمود: خوابت را نماز و غذایت را گرسنگى قرار بده.
اى احمد! به عزّت و جلالم سوگند که هر بنده اى که چهار صفت را براى من ضمانت کند، من نیز او را به بهشت وارد میکنم: زبانش را در کام بپیچد و حرف نزند مگر آنکه آن سخن براى او مفید و ثمر بخش باشد.
قلب خود را از وسوسههاى اهریمنى حفظ کند.
همواره بیاندیشد که من به او آگاه و بر کارهایش ناظر هستم.
و گرسنگى، نور چشمانش باشد (گرسنگى را دوست بدارد).
اى احمد! اى کاش میدانستى که گرسنگى و سکوت و تنهایى چه لذّت و آثارى دارند!عرض کرد: خداوندا! گرسنگى چه اثراتى دارد؟فرمود: حکمت، حفظ قلب، تقرّب به من، حزن همیشگى، کم خرج بودن بین مردم، حق گویى،
اى احمد! آیا میدانى چه هنگامى بنده به من نزدیک میشود؟عرض کرد: خیر، اى پروردگار من!فرمود: وقتى که گرسنه یا در حال سجده باشد.
اى احمد! از سه بنده خود تعجب میکنم: بنده اى که به نماز ایستاده و میداند که دستهاى خودرا به جانب چه کسى دراز کرده و در پیشگاه چه کسى ایستاده و در عین حال خواب آلود است.
و تعجّب میکنم از بنده اى که روزىِ امروز خود را از سبزى مختصرى دارد ولى براى فردایش به فکر فرو رفته است.
و تعجّب میکنم از بنده اى که نمیداند آیا من از او راضى هستم یا بر او غضبناکم، ولى خندان است.
اى احمد! در بهشت قصرى است از لؤلؤ بر فراز لؤلؤ، و مروارید بزرگ درخشان روى مروارید که در آنها قطع و وصلى وجود ندارد (یکپارچه است) در این کاخ، دوستان خاصّ من هستند که هر روز هفتاد بار (به لطف و مهر) به آنان نظر مى افکنم و هربار با آنها سخن مى گویم و هفتاد بار بر قلمرو و مقامشان مى افزایم.
و آنگاه که اهل بهشت از خوردن و آشامیدن لذّت میبرند اینان از ذکر و سخن و گفتار من لذّت میبرند.
عرض کرد: خداوندا! نشانه هاى اینها چیست؟فرمود: زندانیانى هستند که زبانهاى خود را از حرفهاى غیر ضرورى و شکمهاى خود را از غذاى غیر لازم، محفوظ و حبس کرده اند.
اى احمد! محبّت من در گرو محبّت فقرا و تقرّب به ایشان است.
عرض کرد: فقرا کیانند؟فرمود: آنانکه به کم، راضى و بر گرسنگى، صابر و در نعمت، شاکر هستند; از گرسنگى و تشنگى خود شکایتى ندارند و هرگز دروغ بر زبان خود جارى نمیکنند و نسبت به پروردگارشان غضب نمینمایند و براى چیزى که از دستشان رفت، غمگین نیستند و نسبت به چیزى که به دست میآورند، فرحناک و شادمان نمیباشند.
اى احمد! محبّت من در گرو محبّت فقرا است، پس به آنها نزدیک شو و همنشینى با آنان را اختیار کن و از ثروتمندان و مجلسشان فاصله بگیر، چراکه فقرا دوستان من هستند.
اى احمد! با لباس جذّاب و غذاى لذیذ و بستر نرم، خود آرایى مکن چرا که نفس، خاستگاه هر بدى و رفیق هر نادرستى است.
تو نفس را به اطاعت خدا میخوانى ولى او تو را به نافرمانى میکشاند.
هر گاه که میخواهى اطاعت خدا کنى با تو مخالفت میکند و هرگاه که بخواهى نافرمانى از خدا کنى با تو همراهى میکند.
هرگاه که سیر شود، طغیان میکند و هرگاه که گرسنه شود، فریاد و فغان سر میدهد.
هرگاه که بینوا شود، غضب میکند و هرگاه که بینیاز شود، تکبّر و بزرگى میورزد.
هرگاه که بزرگ شود، فراموشکار میشود و هرگاه که در امنیّت باشد، غفلت میورزد.
نفس آدمى، مثل شتر مرغ است که فراوان میخورد ولى وقتى که بر آن سوار میشوند (بار میگذارند) نمیپرد.
و مانند خرزهره است که رنگش زیبا ولى مزّه اش تلخ است.
اى احمد! دنیا و اهل آن را دشمن بدار و آخرت و اهل آن را دوست بدار.
عرض کرد: اى خداى من! اهل دنیا و اهل آخرت چه کسانى هستند؟ فرمود: اهل دنیا کسى است که خوردن و خندیدن و خواب و غضبش زیاد و رضایت او کم میباشد.
اگر به کسى بدى کرد از او پوزش نمیطلبد و عذر کسى را که از او عذر خواهى میکند نمیپذیرد.
هنگام عبادت، کسل و هنگام معصیت، شجاع است.
آرزویش دور و دراز و مرگش نزدیک است.
به حساب خود نمیپردازد.
نفعش به دیگران کم میرسد.
حرف زیاد میزند.
ترس کم دارد.
هنگام رسیدن به غذا، بسیار شادمان میشود.
اهل دنیا هنگام نعمت، شکر و هنگام بلا، صبر نمیکنند.
به کارهایى که انجام نداده اند خودستایى میکنند و چیزى را ادّعا میکنند که واجد آن نیستند و از روى آرزو و هوس سخن میگویند.
عیوب دیگران را بازگو ولى خوبى هاى آنها را مخفى میکنند.
عرض کرد: آیا اهل دنیا این همه عیب دارند؟فرمود: اى احمد! اهل دنیا عیب فراوان دارند.
جاهلند، احمقند، در مقابل استاد خود تواضع نمیکنند، خود را عاقل میپندارند در حالى که نزد اهل معرفت احمق هستند.
اى احمد! اهل خیر و آخرت شرمگیناند.
حیاى آنها زیاد و حماقتشان کم و نفع آنان فراوان و حیله آنها اندک است.
مردم از دست آنها در رفاهند ولى خودشان از دست خویش در رنجند.
کلامشان سنجیده است.
به حساب خود میپردازند.
خود را به زحمت میافکنند.
چشمهایشان میخوابد ولى قلبشان نمیخوابد.
چشمانشان گریان و قلبهایشان به یاد خداست.
هنگامى که دیگر مردمان در غفلت به سر میبرند آنها در ذکر و یاد حق هستند.
در آغاز نعمت، ستایش الهى و در پایان آن شکر خدا را به جاى میآورند.
دعایشان نزد خدا مقبول و سخن ایشان نزد پروردگار پذیرفته است و وجود آنها مایه مباهات و خشنودى فرشتگان است.
و دعاى آنها زیر حجابها میچرخد.
خداوند دوست دارد کلام آنان را بشنود آنگونه که مادر دوست دارد به کلام فرزند خود گوش دهد.
از خداوند لحظه اى غافل نمیشوند.
پر خورى و پرگوئى و پوشیدن لباسهاى متنوع و زیاد و رنگارنگ را دوست ندارند.
مردم نزد آنها مردگانند و خداوند، زنده کریم.
آنهایى را که از ایشان رخ برتافتند با بزرگوارى فرا میخوانند و آنان را که به اینان روى آورده اند با مهربانى میپذیرند.
دنیا و آخرت نزد آنها یکسان است.
اى احمد! آیا میدانى که پاداش زاهدان نزد من چیست؟ عرض کرد: خیر، اى پروردگار من.
فرمود: مردم محشور میشوند و در حساب آنها مناقشه و دقّت میشود ولى آنان از این امر در امان هستند.
کمترین چیزى که به زاهدان میدهم آن است که کلیدهاى بهشت را عطایشان میکنم تا از هر درى که خواستند وارد بهشت شوند.
و میان جمال خودم و آنان پرده اى قرار نمیدهم.
لذّتهاى گوناگون گفتگوى با خودم را به آنان میچشانم و آنها را در جایگاه صادقان مینشانم و کارهاى دنیا و رنجهایى را که کشیدهاند به یادشان میآورم و چهار در به رویشان میگشایم; از یک در هدایاى من به آنها میرسد، از در دیگر به من هرگونه که بخواهند و بدون هر مانعى نگاه میکنند و از یک در به آتش دوزخ و ظالمانى که عذاب میشوند مینگرند و از در دیگر نیز دختران نوجوان و حورالعین (زنان فراخ چشم) بر آنان وارد میشوند.
پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) عرض کرد: خداوندا! این زاهدان که توصیفشان کردى چه کسانى هستند؟فرمود: زاهد آن کسى است که خانه اى ندارد که اگر خراب شد، غم بخورد.
فرزندى ندارد که اگر مُرد، محزون شود و هیچ چیز ندارد که اگر از دست رفت، غصه بخورد و هیچکس را نمیشناسد که او را لحظه اى از یاد خدا غافل کند.
غذاى اضافى ندارد که از او بطلبند و لباس نرم نمیپوشد.
اى احمد! چهره اهل زهد، از شب زندهدارى و روزه، زرد و زبان آنها از شدّت ذکر خداوند، خسته شده است.
قلبهاشان در سینه هایشان، از مداومت سکوت، مجروح شده است.
آنان هرچه در توان دارند (در عبادت) کوشش میکنند ولى نه به خاطر ترس از جهنم یا شوق بهشت، بلکه در ملکوت آسمان و زمین مینگرند و مییابند که خداوند سبحان شایسته عبادت است.
پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) عرض کرد: خداوندا! آیا زاهدان امّت من بیشترند یا زُهّاد بنى اسرائیل؟فرمود: مقدار زاهدان بنى اسرائیل در مقام مقایسه با زُهّاد امّت تو، به اندازه یک موى سیاه در بدن یک گاو سفید است.
عرض کرد: چگونه چنین است در حالى که تعداد بنى اسرائیل بیشتر از تعداد امّت من است؟فرمود: چون آنها پس از یقین، شک کردند و بعد از اقرار به حقیقت، آن را انکار کردند.
پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمودند: من شکر و حمد خداى تعالى را بجا آوردم و دعا کردم که خداوند آنها را حفظ و رحمت فرماید و سایر خیرات را بر آنان نازل کند.
اى احمد! بر تو باد به تقوا، که صدر و ساقه و ذیل دین، تقوا است و به وسیله آن، بنده میتواند به خداوند تعالى تقرّب یابد.
اى احمد! تقوا، زینت مؤمن و پایه و ستون دین است.
تقوا، چونان کشتى است; همان گونه که از دریا جز با کشتى نمیتوان نجات یافت زاهدان نیز جز با تقوا نمیتوانند نجات یابند.
اى احمد! هیچکس نیست که مرا عبادت کند و در مقابل من خشوع کند مگر آنکه همه چیز در برابر او خاشع شود.
اى احمد! تقوا درهاى عبادت را به روى بنده میگشاید; در نتیجه، بنده، نزد خلق گرامى مشود و به وسیله آن به قرب خداى عزّوجلّ میرسد.
اى احمد! بر تو باد سکوت و کم حرفى; چرا که آبادترین مجلس و محفل، قلبهاى صالحان و ساکنان و ساکتان و خرابترین مجلس و محفل، قلبهاى بیهوده گویان است.
اى احمد! عبادت، ده بخش است، نُه بخش آن دنبال کسب حلال بودن است پس اگر خوردنى و آشامیدنى خود را از راه حلال تهیّه کردى در حفظ و حمایت من خواهى بود.
پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) پرسید: خداوندا! برترین و اولین عبادت چیست؟فرمود: آغاز عبادت، روزه و سکوت است.
عرض کرد: پروردگارا! اثر روزه چیست؟فرمود: روزه باعث پدید آمدن حکمت است و حکمت موجب شناخت و شناخت موجب یقین است، پس هرگاه که بنده به مقام یقین رسید، در بند سختى یا آسانى زندگى نیست.
وقتى که بنده من در حال سکرات مرگ باشد، فرشتگان بالاى سر او میایستند در حالى که به دست هر کدام از آنها جامى از آب کوثر و جامى از شراب بهشتى است، به روح او مینوشانند تا سکرات موت و سختى آن از بین برود، و او را به بشارتى بزرگ مژده میدهند و میگویند: خوش آمدى و مقدمت مبارک باد! تو بر خداى عزیز، کریم، حبیب و نزدیک وارد میشوى.
پس روح او از جوار فرشتگان پرواز میکند و به پیشگاه پرودگار در کمتر از یک چشم به هم زدن صعود میکند و دیگر بین او و بین پروردگار، پرده و حجابى نیست.
خداوند مشتاق دیدار اوست و او را لب چشمه اى در کنار عرش مینشاند.
سپس به او میگوید: دنیا را چگونه رها کردى؟جواب میدهد: خدایا! به عزّت و جلالت که من نسبت به دنیا شناختى ندارم.
من از آغاز تولّد از تو اندیشناک بودم.
خداوند میفرماید: راست گفتى اى بنده من.
تو جسمت در دنیا، ولى روحت با من بود.
همه اسرار و کارهاى آشکار تو در نظر من بود.
هرچه میخواهى درخواست کن تا به تو بدهم، تمنّا کن تا برآورده سازم.
این بهشت من براى تو مباح است پس در آن پر و بال بگشا.
و این جوار من است پس در آن ساکن شو.
پس روح عرض میکند: خداوندا! تو بودى که خودت را به من شناساندى، پس من از همه خلایق به وسیله این معرفت و شناخت بینیاز شدم.
قسم به عزّت و جلالت که اگر رضایت تو در آن باشد که قطعه قطعه شوم و هفتاد بار به فجیعترین صورت کشته شوم; رضاى تو براى من پسندیده است.
خداوندا! من چگونه به خود مغرور باشم، در حالى که اگر تو مرا گرامى ندارى، ذلیلم اگر تو مرا یارى نفرمایى، مغلوب و شکست خورده ام.
اگر تو مرا تقویت نکنى، ضعیف و ناتوانم.
اگر مرا با یاد خودت زنده نگردانى مُرده ام و اگر پرده پوشى تو نبود، اوّلین بارى که من گناه کردم، رسوا میشدم.
خداوندا! چگونه رضایت تو را طلب نکنم در حالى که عقل مرا کامل کردى تا تو را بشناسم و حق را از باطل و امر را از نهى و علم را از جهل و نور را از ظلمت تشخیص بدهم.
آنگاه خداى عزّوجلّ میفرماید: قسم به عزت و جلالم که بین تو و خود هیچ پرده و مانعى در هیچ زمانى ایجاد نمیکنم.اینگونه با دوستانم رفتار میکنم.
اى احمد! آیا میدانى زندگى گوارا و حیات جاوید چیست؟عرض کرد: نمیدانم اى خدا من.
فرمود: زندگى گوارا آن است که صاحب آن از یاد من غافل نگشته، نعمت من را فراموش نکرده و نسبت به حق من جاهل نباشد.
روز و شب در پس کسب رضایت من است.
و اما حیات جاودان آن است که (صاحب آن) براى خود به گونهاى عمل میکند که دنیا در نظرش بى ارزش و در چشمش کوچک و آخرت بزرگ و با عظمت است و خواسته من را بر خواسته خویش مقدم میدارد و در طلب رضاى من است.
و حق مرا بزرگ میشمارد و همواره توّجه دارد که من نسبت به او آگاه هستم، و شب و روز و هر وقت که میخواهد گناه و معصیتى بکند، میداند که من مواظب او هستم و قلب خود را از هرچه که نمیپسندم پاک میکند و نسبت به شیطان و وسوسههاى او کینه میورزد.
و براى ابلیس هیچ راه سلطه و نفوذى در مملکت دل خویش باقى نمیگذارد.
وقتى که چنین حالات و روحیاتى پیدا کرد، در قلب او عشق و محبّتى میگذارم که قلب و فراغت و اشتغال و تلاش او منحصراً براى من باشد و سخن او را همواره ذکر نعمتهایى که بر اهل محبّت خویش ارزانى داشته ام قرار میدهم، و چشم و قلب او را میگشایم تا با گوش جانش بشنود و با چشم قلبش جلال و عظمت من را ببیند.
و دنیا را بر او تنگ میگردانم و نسبت به لذّتهاى دنیایى در او کینه اى به وجود میآورم.
و از دنیا او را به گونه اى بر حذر میدارم که شبان، گوسفندان خود را از چریدن در چراگاههاى خطرناک و هلاکت آفرین بر حذر میدارد.
پس وقتى که چنین شد به شدّت از مردم فرار میکند، و از دنیاى فانى به سراى باقى و از عالم شیطنت به سرزمین رحمت منتقل میشود.
اى احمد! من چنین کسى را لباس هیبت و عظمت میپوشانم.
و این است زندگى گوارا و حیات ابدى، و این است مقام اهل رضا.

هرکس که عمل به رضاى من کند، سه خصلت به او میبخشم که همواره با آنها به سر میبرد:به او نحوه شکر گزارى را میآموزم که هرگز آمیخته با جهل و نادانى نباشد.
و به او ذکر و یاد خودم را به گونه اى میآموزم که هیچ گاه فراموشى از یاد من براى او حاصل نشود.
و به او عشقى میدهم که هرگز محبّت دیگران را بر محبّت من مقدّم ندارد.
پس وقتى که به من عشق ورزید، من نیز به او عشق میورزم و چشم دل او را به جلاى خویش میگشایم.
پس دوستان خاص خود را از او مخفى نمیکنم و در شب تار و روز روشن با او به مناجات میپردازم تا حدى که از گفتگو و همنشینى با دیگران خوددارى نماید.
و سخن خودم و فرشتگانم را به گوش او میرسانم، او را بر اسرارى که دیگران را از آن محروم کرده ام، آگاه میگردانم و به او جامه حیا میپوشانم به گونهاى که همه از او شرم و حیا داشته باشند.
بر روى زمین راه میرود در حالى که گناهش آمرزیده است.
و قلب او را آگاه و بصیر میگردانم، و چیزى را از بهشت و جهنم از او مخفى نمیکنم و آنچه را که بر مردم در رستاخیز میگذرد در همین دنیا به او نشان میدهم که چه صحنه هاى هولناک و وحشتناکى وجود دارد و چگونه ثروتمندان و فقرا و دانشمندان و نادانان را محاکمه و محاسبه میکنم.
و قبر او را نورانى کرده و فرشته اى (منکر) را میفرستم تا از او سؤال کند.
او ناراحتى مرگ و تاریکى قبر و لحد و وحشت عالم برزخ را نمیبیند، تا آنگاه که براى سنجش اعمال او میزان را نصب و نامه عملش را باز میکنم.
و بین خود و او هیچ مترجمى قرار نمیدهم.
این صفات عاشقان من بود.
اى احمد! اراده خود را یک اراده قرار بده; در نتیجه زبانت را یک زبان قرار بده، و بدنت را زنده بدار، هرگز غفلت پیدا نکن.
اى احمد! عقل خود را قبل از آنکه از دست برود به کار انداز.
هرکس که از عقل خود استفاده کند اشتباه و طغیان نمیکند.
اى احمد! هرگز غفلت نداشته باش.
هرکس که از من غفلت داشته باشد براى من مهمّ نیست که در کدام وادى به هلاکت مرسد.
اى احمد! آیا میدانى که چرا تو را بر سایر پیامبران برترى و فضیلت دادم؟عرض کرد: خیر، نمیدانم اى خداى من.
فرمود: بواسطه یقین و خوش اخلاقى و سخاوت و مهربانى با مردم.
و همچنین برگزیدگان و اوتاد زمین هم که اوتاد زمین شدند به خاطر همین صفات و ویژگیهاست.
اى احمد! وقتى که بنده شکمش گرسنه و زبانش از گفتار محفوظ باشد به او حکمت میآموزم پس اگر این انسان کافر باشد این حکمت به ضرر او و حجّتى علیه خود او خواهد بود ولى اگر مؤمن باشد حکمت او نور و برهان و شفا و رحمت است.
پس آنچه را که تاکنون نمیدانسته، اکنون میداند و آنچه را که تاکنون نمیدیده، اکنون میبیند.
پس نخستین چیزى را که میبیند عیوب خویش است قبل از آن که به عیب دیگران بپردازد، و ریزهکاریها و دقائق علمى را به او مینمایانم تا شیطنت در - قلب و فکر و اندیشه - او وارد نگردد.
اى احمد! هیچ عبادتى نزد من از سکوت و روزه محبوبتر نیست.
پس هر کس که روزه بگیرد و زبان خود را حفظ نکند مثل کسى است که به نماز بایستد ولى چیزى نخواند.
پس به چنین نمازگزارى فقط پاداش بپاخاستن او را میدهم ولى پاداش عبادت کنندگان را به وى نخواهم داد.
اى احمد! آیا میدانى که چه هنگام بنده من، بنده واقعى و عابد راستین محسوب میشود؟عرض کرد: خیر اى پروردگار من.
فرمود: وقتى که هفت خصلت در او جمع گردد، شایسته این نام خواهد شد:1 - تقوایى که او را از محرّمات حفظ کند.
2 - سکوتى که او را از حرف بیهوده مهار کند.
3 - ترسى که هر روز به واسطه آن گریه اش افزون گردد.
4 - حیایى که در خلوت از من شرم بنماید.
5 - خوردن به اندازه
اى که رفع نیاز او شود.
6 - کینه نسبت به دنیا به جهت آن که من نسبت به آن کینه دارم.
7 - عشق به خوبان به دلیل آن که من به آنها عشق میورزم.
اى احمد! هرکس که ادّعاى عشق و محبّت من بکند این طور نیست که عاشق من باشد.
کسى عاشق من است که: غذایش اندک، لباسش خشن و خوابش در حال سجده و نمازش طولانى باشد و همواره سکوت پیشه کند و بر من توکّل بنماید و گریه زیاد و خنده کم بکند و با هوس مخالفت کند و مسجد را به عنوان خانه خود و دانش را رفیق خود انتخاب کند، و در طلب رضاى من باشد و از تبهکاران دورى گزیند و به یاد و ذکر من مشغول و همواره در حال تسبیح و تقدیس من باشد، در پیمان خود صادق و به عهد خود وفادار باشد، قلبش پاک و در نماز ملتهب و برافروخته و در انجام واجبات کوشا و نسبت به پاداشى که نزد من است راغب و مایل و از عذاب من هراسناک و با عاشقان من نزدیک و همنشین باشد.
اى احمد! اگر کسى به اندازه اهل آسمان و زمین نماز بخواند و به اندازه اهل آسمان و زمین روزه بگیرد و مانند فرشتگان چیزى نخورد و مانند برهنگان لباس نپوشد، ولى من ذرّه اى از محبّت دنیا یا سُمعه و ریا یا ریاست دنیا یا زخارف و تشریفات دنیایى را در دل او بیابم، او را از همنشینى خودم محروم میکنم و محبّتم را از قلبش بیرون مینمایم.
سلام و رحمت و محبّت من بر تو باد، و ستایش مخصوص پروردگار عالمیان است.

 


88/8/27::: 7:9 ص
نظر()